خرید بک لینک
دیروز منتظر اتوبوس بودم. امد ایستاد و ایینه ش زد تو سرم و افتادم با کمر رو زمین. بعد هم بقیه مسافرا تمیز و مودب سوار شدن و اتوبوس هم جای خلوت تازه بود دید منو . وهمه رفتن. من هم همچنان رو زمین افتاده بودم .. این هست دنیایی که توش زندگی می کنیم. ....یه پسره امد. بعد ۵ دقیقه . تازه اون هم قیافه ش مسلمان بود. گفتم تو دیدی. گفت نه من که ندیدم. من هم سرم رو برگردوندم. اوبر گرفتم . یخ. رفتم بیمارستان. بعد رفتم سر کلاس. تا شب. بعد رفتم بیمارستان دوباره. امروز هم شکایت. دیشب اونجا تو یونی رفلکتری بودم. اوارد رو به من ندادن. به رفیق هاشون می دن. اندی حرف های بسیار عالی رو در مورد من می بینه منتها من به روم نمی یارم برای روزش و به جولیا کفتم اسپاین ۵۲. می گه یکی و باز هم به رو نمی ارم و برای روزش. روزی که بتونم. یادت باشه در دنیایی هستی که وقتی مریض شدی کسی از خانوادت نیومد. این شد که این مریضی شد طولانی. دنیایی که من دیروز اینطوری افتادم با تصادف کسی نیومد. تا چند دقیقه بعدش یه زنی امد. البته ناامید نشو. چون باز هم بود. اما اون لحظه که من تصادف کردم اون راننده اتوبوس بویی از انسانیت نبرده بود همونطور اون مسافرهای کثیف. منچ رو پانوس دیروز می گفت. خاطره کاری که کردن رو فراموش نمی کنم. نباید هم بکنی. فقط کاش می شد نبود خیلی راحت و بی دردسر. خوشحالم که ج. مشتری هاش باهم شعار دروغین بدن compassion. یه روزی پیداش می شه می گه اون کلاینتم این رو فرستاده. اون روز من نیستم.

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 12:06

وای چند وقته من اینجا ننوشتم.؟؟ خیلی وقته .. اصلا یادم نیست دفعه قبل چی نوشتم و می خوام این رو بنویسم بعد برم ببینم که ببینم چه تغییری کردم در این مدت. خوب اتفاقات مهمی افتاد. با جولی حرف زدم. فهمید مساله خودش هست . خیلی خیلی ناراحت شدم کریه کردم. گلوم درد شدید گرفت. بعدش چند روز افتادم مریض سیستم ایمنی م ضعیف شد. اما همچنان خودم رو کشیدم و رو مقاله م کار کردم. من چون در زندگی کاری م خودم بودم و خودم و روی خودم ایستادم طوری از اون ور بام افتادم و از شدت بی کسی انقدر کار کردم که موفق شدم در ابعاد زیادی در کارم. یعنی از بس می دونستم منم و منم اون وقتایی که ادم ها کسی داشتن و مثل خرگوش سرشون گرم بود من شب و روز کار کردم. بماند که چه تاثیراتی داشت اما هنوز هم اینطوری م. ادمم کنفرانس تو هتل هم اکثرا کار کردم. مثل فیلم ها کسایی که یتیم بودن و جلو زدن. افرین به من . افرین تو. روز اول جوپ رو دیدم. گفت ۱۰ سال قبل من رفتم سر همین موضوع. جالبه نه ؟؟ خیلی خیلی .. حرفش به من می گه بعد دکترا. گفتم چیییی؟ من ....... ام .. گفت ببخشید .. من ناراحت نشدم. اما وقت پرزنت کیو هوی به من گفت تو مسلما ... هستی ارره؟ کیو بسیار معروفه. اونجا فهمیدم ادم زرنگ این رو می فهمه در حالی که جوپ از خریتش این رو گفت... همینطور مقایسه کردم ترک ۵۶ و ۲۲ رو. نوع برخورد استفن و ایوین و .. در مقایسه با اسکات و بگلوی. این تفاوت فرهنگی و شخصیتی. روز که ۵۶: من مک م رو بستم و دیدم نمی تونم بشینم این بی احترامی کرد به من جلوی کل اتاق زدم بیرون . بعد ادم ماگارت رو دیدمو تعریف کردم و کلی برام چیزی گفت و گفت کرین رو نامه بزنم .. و چقدر انگیزه شد که من مقاله اکسلو رو تموم کنم بفرستم. نتیجه اینکه وقتی جایی ازار می بینی نمون بر

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 12:06

صفحه بندی